بسم رب الشهدا و الصدیقین و الصابرین

 

 

من خداوند سبحان را به درهم شکستن عزمها و فرو ریختن تصمیمها و برهم خوردن اراده ها و خواستها شناختم.(2)

 

خیلی تو زندگیم اتفاق افتاده که این حدیث رو لمس کردم

اما

این سری فرق داشت.

 

______________________

پ.ن 1 : خون به مغزم نمیرسد و نمیدانم چه بگویم!

 

پ.ن 2 : حدیث امام علی(ع)

پ.ن 3 :

_  مامانت نمیاد بریم؟ما داریم با یه کاروان میریم

نه نمیاد.مجرد نمیبرن؟حتما باید یه محرم باشه؟ چقدر این کاروانا مسخره هستند

_نه دیگه

امسال مطمئنم که نمیرم چون از امام حسین(ع) یه چیز دیگه خواستم

.

_سلام داره کاروان دانشجویی میبره نمیای؟

کدوم کاروان؟دانشگاه خودمون که نمیبره .بعدشم مامانو چجور راضی کنم اخه؟بعدشم پول کم دارم

_کاروان x.

.

 

 

مامان به طرز عجیبی راضی شد که دخترش بدون خودش بره.

امسال قرار نبود که بشه ها، اصلا نمیخواستم که بشه ها،

ولی شد.

 

هرچی از این خاندان دیدیم جز مهر و محبت هیچ نبوده.

پ.ن 4 : قدم هاتونو به نیابت از شهدا یا یک شهید خاص بردارید

ان شاء الله که شفیعتون باشند در قیامت


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

وبلاگ شخصی جواد راد شورای دانش آموزی دبستان مصطفوی فیزیوتراپی آبان همدان ایلیا آل خمیس پرورش قرقاول آینده سازان تجارت الکترونیک اطلس ایده فیلم ترک بهترین مشاور